افکار مشوش

نوشته های ذهن آشفته من

نوشته های ذهن آشفته من

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۲۰
    :/

زندگی سخته!

شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۴۴ ق.ظ

ای خدا مغزم داره سوت میکشه. واقعا گاهی فک میکنم تحمل این حجم از فکر برام خیلی سنگینه. شاید توی این سن نباید بفهمم هنوز تو جامعه چ خبره. هنوز برام سنگینه فهمیدن دردای دخترا و زنای جامعه م. و حتی مردای جامعه! ولی باز با خودم میگم باید بفهمم این درد ها رو. باید بفهمم اطرافم چی میگذره... ولی واقعا واسم سنگینه و تحملش سخخخخت، گاهی حتی غیرقابل تحمل... 
توروخدا مواظب زندگیاتون باشین. هوای شریک زندگیتون رو داشته باشین. کلی گرگ تو جامعه فقط منتظرن ببینن کی کمبود محبت داره تا با رفتن سمتش خودشون رو ارضا کنن.
برای من سخته وقتی میفهمم یه دختر دهه هفتادی داره با چ مشکلاتی تو زندگی مشترکش دست و پنجه نرم میکنه. از اعتیاد شوهر بگیر تا زخم زبون و چیز هایی ک باعث رفتننش ب سمت خودکشی میشه...
چرا یه عدد مادرشوهر انقد باید تو زندگی پسرش دخالت کنه ک عروسشو عاصی کنه. توروخدا نکنین با بچه هاتون این کارو
بابا بخدا هر کسی چ دختر چ پسر بعنوان یه انسان حق زندگی و حق انتخاب و حق هممممه چیو داره. چرا باید محدود شه به یه مشت اعتقادات مزخرف 4نفر بزرگتر. توروخدا با زندگی بچه هاتون بازی نکنین. شاید ب نظر شما دلسوزی باشه یا خیر بچه تون رو بخواین ولی واقعا بنیان زندگی شون رو تخریب میکنین. بذارین جایی ک لازمه خودش تصمیم بگیره. بذارین خودش بفهمه چکار باید بکنه. بذارین بزرگ شن بچه هاتون. بذارین بفهمن میتونن مستقل باشن و این وابستگی های لعنتی چرخ زندگی شون رو از کار نندازه.
بخدا وابستگی جلوی پیشرفت رو میگیره. من اینو انقد ب ف گفتم ولی میخنده.
من از این همه درد توی جامعه خسته ام! این ک قبل از رسیدن ب هرکسی کلی خودتو ب در و دیوار میزنی. کلی خودتو خفه میکنی ک کشف کنی طرفتو و بعد ک کشف کردی تیک کنار اسمشو میزنی و میری سراغ بعدی...بعد ک وارد زندگی مشترک میشی باهاش دیگه جذابیتی نداره برات. دیگه هرکاری میکنی ک بپیچونی طرفو. بجای خرج کردن عشقت برای زن و زندگیت میای واسه غریبه خرجش میکنی. و بعد بنیان زندگیتو نابود میکنی. دیگه نه رابطه ت با زنت مث اوله و نه نمیتونه باشه! و نه میتونی بیرون خودتو تخلیه کنی. عاغا نکنین با زندگیتون ازین کارا. 
خیییییییلی دیدم ازین چیزا این مدت خیییلی... و از اونجا ک آدم کنجکاویم حتی خودم درگیرش شدم و با جونم لمس کردم... 
لمس کردم زندگی های سرد رو. زندگی هایی ک فقط دو خط موازی ان کنار هم. من واقعا نمیخوام زندگی مردم جامعه م اینجوری باشه. برا تموم این احساساتی ک باید خرج کنن و نمیکنن و نمیتونن ک بکنن غصه میخورم. خیلی غصه دارم از این همه عقده بین مردمی ک میفهممشون. خیلی بده ک این چیزا رو انقد عمیق درک میکنم چون باعث افسردگی و بدبینیم شده...
زندگی با دونستن این چیزا خیلی سخت میشه...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی