نمیدونم ... نمیدونم همون چیزی بود ک میخواستم یا نه... بلاخره دارم جابجا میشم... نمیدونم همون چیزی بود ک از ته دلم میخواستم یا نه ...
صب اومدن پایشم و یهو بهم گف از 4شنبه برو مکان جدید :((((( و انقد یهویی بود ک خودمم شوکه شدم...
اصلا نفهمیدم امروزم چطور گذشت.. اعصابمم خرد بود... از سیاری ک برگشتم و ب بچه ها گفتم دارم میرم ... و گریه م گرف... و گریه کردن :((
چقد جدایی سخته و بده... کم کم دارم همه نوعش رو تجربه میکنم و هیچ وقت فک نمکیردم اینطوری از نیکی خدافظی کنم..
رفته بود پاس... دیدم نیومد از مرکز بهش زنگ زدم گفتم نمیای؟ گف نه چرا! گفتم میخواستم خدافظی کنم...گف آها بخاطری ک فردا تعطیله؟؟ گفتم نه! گف آها 4نشبه نمیای... گفتم نه... گف 5شنبه چی؟ گفتم نه! گف شنبه؟ گفتم نه! گف ینی چی! کجا میخوای بری! گفتم روستای دیگه... و یهو ساکت شد...داشتم میگفتم ک میای یا نه ک یهو گوشی رو قط کرد...
بغض گلم رو گرفت... خیلی ... خیلی... زدم زیر گریه...
سحت بود این مدل خدافظی...البته بهتر ک نبود چون اگه میخواستم اینجوری رو در رو ازش خدافظی کنم بی شک دووم نمیاوردم و مث ابر بهار اشک میریختم...
خوبه ک نبود... حتی ماما م هم بهم گف باهات خدافظی نمیکنم و بدون خدافظی رف... همه فوشم دادن و گفتن خاکتوسرت ک داری میری و خیلی بی معرفتی!
نمیدونن یه علت عمده ی رفتنم این بود ک نمیتونستم ب خودم و نیکی بگم: نه! و خب داشت ب روحم و وجدانم لطمه میزد... باید هرطوری ک میشد وامیستادم جلو خودم و اون و همه چی... باید خوشحال باشم از این رفتن...
گذروندن این روزا واقعا سختمه... تنها موندن و دل بستن به حامد و جدا شدن از مرکز و ... همش سخته!
هر روز جون میکنم تا میشه 3.30 ...امروز دارم وقت کم میارم!
روزای بدی دارم ... احساس میکنم میخوام خفه شم... با اینکه خودم خواستم برم... خودم خواستم دور باشم از نیکی ولی بازم حس بدی دارم... حس اینکه شاید باید تا روز آخر اینجا میموندم و با خاطره خوب جدا میشدم ازشون! ب همه گفتم یه ماه زودتر تموم میکنم اینطوری و واسم بهتره...
خلاصه ک نمیدونم با این حالم چطور میخوام وسایلمو یه روزه جمع کنم و برم!
یادمه از اولین ماهی ک اومدم اینجا میخواستم از اینجا برم! فک نمیکردم 13 ماه این خواسته طول بکشه و حالا با این دل گرفته برم از اینجا...
این هوای لعنتی هم حال و هوام رو بدتر میکنه. کاش لاقل هوا آفتابی بود!!!
خدافط مرکز جان!
بتاریخ آخرین روز از این مرکز، از پشت این میز، از این شهر و دیار ...