افکار مشوش

نوشته های ذهن آشفته من

نوشته های ذهن آشفته من

نوستالژی عجیب

پنجشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۴ ق.ظ
مث همیشه اینستامو باز کردم... 
این دفه ولی با اولین عکسی ک دیدم چنان شوکه و خیره موندم ب گوشیم ک تا دو دقه هیچ علایم حیاتی نداشتم! واقعا موندم! واقعا واقعا یک حسی غریب ب اندازه تموم این ده سالی ک شاید هر روز ب یادش بودم... 
عکس عروسیش بود! دست تو دست و روب روی جفتش!
یه حس غریب بهم دست داد! حس توام با خوشحالی یا شاید ناراحتی نمیدونم! یا یک حس غریبی ک تموم خاطراتش هرچند کوتاه در عرض یک ثانیه توی ذهنم مرور شد!
تموم خاطرات دیدنش لب دریا... گرفتن جزوه های فیزیکش! دیدنش تو کوچه پشتی کلاس زبان!
دید زدن ویلاشون وقتی میرفتیم میرفتیم ویلای شمال! ویلایی ک اد از همه جا روبروی ویلای ما درومده بود! انقدر اتفاقی... دیدن اتفاقیش توی راهی ک میرفتم لب دریا...
یا اون ایمیل هایی ک بهش میگفتم دلتنگتم... اس ام اسی ک سرکارش گذاشته بودم و خودمو یکی از بچه های یونی شون معرفی کرده بودم. غیبت کردن در موردش وقتی با حجی و بهی مینشستیم فیزیک میخوندیم!
خدای من تموم این چیزا واسه 11 سال پیشه! و انگار همین هفته پیش بوده ک من انقدر دقیق جزییاتش توی ذهنم داره مرور میشه...
همیشه با خودم میگفتم چقد رومانتیک ک ما اولین دیدارمون لب دریا بوده! ب بچه هام اینو خواهم گف! انقد رومانس!
یا حتی چرا دروغ بگم رشته ی اون انگیزه داد ک من دوباره کنکور بدم و بشم این!
همیشه توی ذهنم وجود داشت و گوشه قلبم بعنوان اولین کسی ک باهاش آشنا شده بودم یه جایی داشتم واسش... 
حتی برای اینکه بیخبر نمونم ازش خواهرشو اینستا فالو کرده بودم و اون با اینکه منو نمیشناخت اکسپت کرده بود. و نمیدونم چرا این همه مدت فالو میکردم خواهرشو! با اینکه پست نمیذاشت... نمیدونم چرا هنوزم توی فالوورام هس! 
یادمه یه دفتر خاطرات داشتم و مدام توش از دلتنگی در موردش مینوشتم... و هی مینوشتم کی میشه تحصیل من تموم شه! کی میشه دوباره ببینمش! کی میشه!
و تموم این مدت بااینکه ته دلم کمی بهش فک میکردم و با اینکه هنوزم شماره شو حفظم بعد از 11 سال نمیدونم چرا هیچ وقت پیام ندادم دوباره بهش! نمیدونم چرا همیشه هی خوشم میومد عذاب بکشم از دوریش!
بعد از جریانی ک با آرا پیش اومد و من قسم خوردم دیگه با هیشکی نباشم شاید باعث شده بود نرم سمت این... ولی چ حیف! کاش قدر میدونستم اون لحظاتو یه روز دوباره میدیدمش...
کاش یه کیس بهتر پیدا میکرد ولی.. خودش خیلی سر تره...
و البته توی فبلماشون فهمیدم ک اصلا از نظر خونوادگی بهم نمیومدیم و شاید اصن این وصلتم هیچ وقت جور نمیشد و درستم نمیبود! ولی خب در هر صورت...هیچ وقت پشیمون نیستم ازون  احساساتی ک بهش گفتم... 
یادش بخیر..تریلور میساخت میذاشت یوتیوب ب من میگف ببین... من با کلی مکافات از با اینترنت دانشگاه سعی میکردم ببینم ولی خب اکثرا موفق نمیشدم و نصفشو میدیدم...
اون هنوزم منو از نزدیک ببینه نمیشناسه! و حتی اسمم نمیدونه! ولی...
همیشه بعنوان اولین کسی ک ب من گف دوستت دارم و اولین کسی ک این حس رو ب من داد براش ارزش قائلم... اون شبی ک ب من گف دوستت دارم و من توی ماشین داشتم از سفر برمیگشتم و تموم تنم لرزید... و بعد از 5 دقه بهش گفتم حالت خوبه؟... :))) وای وای وای! چ عجیب بودن اون احساسات و اون روزا...
حس نوستالژی عجیبی دارم!
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۲

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی