تولد
شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۵ ب.ظ
انقدر از این بشر و هرزه بازیاش بدم اومده ک وقتی میاد تو اتاقم چندشم میشه و حتی از حرف زدن باهاش اکراه دارم.
تابلو بازیاش با این خانم پرستار مزخرف رو همه فهمیدن! اون روزی ک رفتیم سیاری فرش بهم گف ک رفته تو نخ این و یکی دیگه. گفتم عه توام فهمیدی؟:))
و انقد عصبی شده بودم ک وقتی برگشتم زنگ زدم بهش و باهاش دعوا کردم ک تو چرا انقد تابلویی. گف باشه سعی میکنم جمعش کنم. گفتم آها پش حتما یه چیزی واقعا هس ک حالا دنبال جمع کردنشی. ... خلاصه ک دیگه اصصصلا حوصله شو ندارم.
خیلی عصبیم از رفتارای این بشر و تنها راهی ک میبینم بی محلیه... اومده تو اتاقم و میگه یه جس بی تفاوتی توی اتاقه. یه حس سرد! هیچی نگفتم...
باز اومده تو اتاقم میگه دلم درد میکنه. گفتم از بس توش رفت و آمده :))) و خلاصه گ همش بهش تیکه میندازم یکم دلم خنک شه.
اه حرصمو درمیاره عوضی.
تابلو بازیاش با این خانم پرستار مزخرف رو همه فهمیدن! اون روزی ک رفتیم سیاری فرش بهم گف ک رفته تو نخ این و یکی دیگه. گفتم عه توام فهمیدی؟:))
و انقد عصبی شده بودم ک وقتی برگشتم زنگ زدم بهش و باهاش دعوا کردم ک تو چرا انقد تابلویی. گف باشه سعی میکنم جمعش کنم. گفتم آها پش حتما یه چیزی واقعا هس ک حالا دنبال جمع کردنشی. ... خلاصه ک دیگه اصصصلا حوصله شو ندارم.
خیلی عصبیم از رفتارای این بشر و تنها راهی ک میبینم بی محلیه... اومده تو اتاقم و میگه یه جس بی تفاوتی توی اتاقه. یه حس سرد! هیچی نگفتم...
باز اومده تو اتاقم میگه دلم درد میکنه. گفتم از بس توش رفت و آمده :))) و خلاصه گ همش بهش تیکه میندازم یکم دلم خنک شه.
اه حرصمو درمیاره عوضی.
انقد خودمو جر دادم ک موقع تولدم توی این مرکز باشم ولی اصلا انگار نه انگار. هیشکی نفهمید جز بهداشت محیطم و اصنم برام مهم نبود کسی بخواد بفهمه یا نه...
این دو روزه برای این مهمونی آجی انقد داغون و خسته شدم ک حد نداشت.
همینطورم دارن چش میزنن ما رو ک دو بار تصادف کرده توی این دو روز...
میخواستم انقد جابجاییمو عقب بندازم ک موقع تولدش ینجا باشم و واسش تولد بگیرم... حتی بخاطر اینکه تولد این تابلو نشه برای دو تا از بچه های مرکز تولد گرفتم. و عوضی حتی بقیه پول منو پس نداد... و الان فهمیدم چقد خرم من! دیگه عمرا تولدشو بخوام تبریک بگم یا کار خای بکنم! مگه خولم آخه؟
خودمو برا کی 6 تیکه کردم؟ یه آدم هوس باز تنوع طلب ک فقط ب فکر لاس زدنه.
خاک تو سر من.
تولد امسالم هم ک ب مسخره ترین نوع ممکن برگزار شد. درواقع ک اصن تولد نداشتم! مهمونی جشن تکلیف با شب تولدم یکی شد و گند زد ب همه چی.. و هیشکی تولد من یادش نبود حتی...
اون یکی ک کادو تولدمو از یه هفته قبل داد. تازه قبلش عکسشو توی تلگرام فرستاده بود و میدونستم چیه! با اینکه انقد بدم میاد از این طرز کادو دادن. اون آجیا هم ک پول دادن و با تم جشن تکلیف برا ما دست و جیغ و هورا کشیدن ک بنظرم واقعا مضحک و مزخرف بود...
اصلا چقد واژه تولد چیز چرتیه و مزخرف و من مشکل دارم باهاش!
چرا آدم باید تولدشو جشن بگیره؟ جشن سالگرد اومدن به این دنیای مزخرف؟ جشن شروع بدبختیها؟ چیه اصم فلسفه ی این موضوع مزخرف؟
این دو روزه برای این مهمونی آجی انقد داغون و خسته شدم ک حد نداشت.
همینطورم دارن چش میزنن ما رو ک دو بار تصادف کرده توی این دو روز...
میخواستم انقد جابجاییمو عقب بندازم ک موقع تولدش ینجا باشم و واسش تولد بگیرم... حتی بخاطر اینکه تولد این تابلو نشه برای دو تا از بچه های مرکز تولد گرفتم. و عوضی حتی بقیه پول منو پس نداد... و الان فهمیدم چقد خرم من! دیگه عمرا تولدشو بخوام تبریک بگم یا کار خای بکنم! مگه خولم آخه؟
خودمو برا کی 6 تیکه کردم؟ یه آدم هوس باز تنوع طلب ک فقط ب فکر لاس زدنه.
خاک تو سر من.
تولد امسالم هم ک ب مسخره ترین نوع ممکن برگزار شد. درواقع ک اصن تولد نداشتم! مهمونی جشن تکلیف با شب تولدم یکی شد و گند زد ب همه چی.. و هیشکی تولد من یادش نبود حتی...
اون یکی ک کادو تولدمو از یه هفته قبل داد. تازه قبلش عکسشو توی تلگرام فرستاده بود و میدونستم چیه! با اینکه انقد بدم میاد از این طرز کادو دادن. اون آجیا هم ک پول دادن و با تم جشن تکلیف برا ما دست و جیغ و هورا کشیدن ک بنظرم واقعا مضحک و مزخرف بود...
اصلا چقد واژه تولد چیز چرتیه و مزخرف و من مشکل دارم باهاش!
چرا آدم باید تولدشو جشن بگیره؟ جشن سالگرد اومدن به این دنیای مزخرف؟ جشن شروع بدبختیها؟ چیه اصم فلسفه ی این موضوع مزخرف؟
۹۷/۰۵/۱۳