افکار مشوش

نوشته های ذهن آشفته من

نوشته های ذهن آشفته من

آخرین مطالب

حاج خانم سایکوتیک

دوشنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۱ ق.ظ

یه مریض خانم از یه روستای دور دارم، سایکوتیکه بیچاره...درست حسابی ک نمیگه وحرفاشو نمیفهمم ولی از روی داروهاش فهمیدم ک سابقه اسکیزوفرنی داشته...
هفته پیش رفته بودم سیاری روستاشون، شوهرش نبود.
اومد پیشم گف شوهرم داروهامو قایم کرده نمیذاره بخورم داروهامو چکار کنم...
از روی نسخه های قبلیش داروهاشو دوباره واسش نوشتم و از دارویار داروهاشو کامل گرفت و بهش گفتم ک برو این داروهاتو یه جا قایم کن یواشکی بخور... ب شوهرتم نگو دارو میخوری و من اومدم اینجا...شتر دیدی ندیدی...
یه نیم ساعتی باهاش حرف میزدم و آخرشم بهش گفتم شوهرت نفهمه هااااا...ب شوهرت نگیییی هاااا...کلی تاکید و اینا و اونم گف باشه...
داشتم سوار ماشین میشدم ک برگردم دیدم یه وانت آبی جلومون ترمز زد... یییییییک مرد سیبیل کلفت هیکل پیاده شد... قد حدودا 180 وزن حدودا 150 ، دور کمرشو بعدا گرفتم 130 بود :))) ینی میخوام ب عمق فاجعه پی ببرین ک چی بود:)))

حالا بگو این کی بود:))) شوهر همین خانومه سایکوزی بود. هم پیاده شد زنش پرید جلوش و داروهاشو نشونش داد و گف خانم دکتر برام داروهامو نوشته و آزمایشم نوشته :| 
بهش میگم من یه ساعته دارم بهت میگم ب شوهرت نگو بعد تو مث سنجد میپری جلوش بهش میگی :|||||||||
شوهرشم پلاستیک داروهاش داد ب دارویار گف نمیخوایم داروها رو این زن من بیخود کرده دارو بخوره! حالا از من اصرار و از اون انکار
هرچی میگم زنت مریضه نیاز داره دارو بخوره میگف نه من اینو زحمت کشیدم یه ماهه ترکش دادم شماها میخواین زحمتای منو هدر بدین :||
میگف بالا بری پایین بیای نمیذارم زنم دارو بخوره. گفتم باشه پس بیا مرکز تعهد بده و امضا کن ک پسفردا زنت کاریش شد نگی تقصیر ما بوده... گف باشه شما بگو من بیام محضر هرجا روهم بخای واست امضا میکنم :|
آقا حالا این امروز اومد ک واسش آزمایش و اینا بنویسم... خدایی ازش میترسما:)) اصن هیکلی داره دیوااااااانه:)) 
ازینور هی زنش میگف حالم خوب نیس ازونور شوهره میگف حرف مفت نزن چرا دکترا رو میپیچونی و دروغ میگی :)) گفتم حاجاقا خانومتون دروغ نمیگه این حالش واقعا بده، اصن قیافه زنه یه قیافه ماسکه و داغون ک تابلو بود افسرده هم شده...
زنه میگف میخوام برم پیش روانپزشک مرده میگف هاااااع تو بیشین ک برات نوبت بیگیرم :((
عاغا منم این وسط میترسیدم چیزی بگم بپره روم له بشم...
نمیدونستم چکار کنم....خیلی با شوهره حرف زدم ولی خیلی یه دنده و بیشعوره هیچی حالیش نمیشه :|
بیچاره زنه حق داشت سایکوتیک بشه:/

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۱۶

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی